بلاگ ۹۶ریل‌سازی مفهومی ۲ (در حال بازنگری)

ریل‌سازی مفهومی ۲ (در حال بازنگری)

پیش‌تر در مطلب ریل‌سازی مفهومی به تفصیل درباره چگونگی ورود به مقوله درس‌خوانی و چیدمان هوشمندانه و متوازن درس‌ها صحبت شده است. چیدمان ریلی درس‌ها در حرف؛ کار چندان سختی نیست و درس‌ها را می‌شود به راحتی در ذهن چید و رتبه دلخواه را برای خود کنار گذاشت، اما در عمل شرایط متفاوت است. راستش نسخه‌پیچ نیستم و نمی‌شود که ندیده و نشناخته برای دیگران برنامه درسی طرح‌ریزی کرد، که اگر ببینم و بشناسم هم نخواهم توانست. ریل‌سازی مفهومی به زعم نگارنده؛ گام اصلی در طرح‌ریزی درست و درمان برنامه درسی است. درک تقدم و تأخر درس‌ها، عمق مورد نیاز برای مطالعه هر درس، استراتژی اختصاصی هر درس، شیوه سنجش درک درس‌ها و روش سنجش سطح مهارت در هر درس از جمله مواردی هستند که اگر درباره‌شان درست و درمان فکر نکرده‌اید باید که تأملی کنید و تکلیف‌تان را همین‌جا با خودتان و کنکور ارشد مشخص کنید، و سپس وارد مقوله ریل‌سازی مفهومی درس‌ها شوید!

آنچه در در ادامه می‌خوانید، پرداختن به نکته‌های مؤثر در ریل‌سازی مفهومی است. بحث که تمام شد باید زحمت بکشید و اندکی فسفر بسوزانید و برنامه درسی مناسب و متناسب با توان فیزیکی و ذهنی‌تان را طرح‌ریزی کنید. گوشزد می‌کنم اگر طالب کسب رتبه درست و درمانی هستید فرصت چندانی باقی نمانده است. هر چند قصد دارم تا مستنداتی برای تسهیل در امر ریل‌سازی مفهومی درس‌های ارشد مدیریت فناوری اطلاعات تهیه و منتشر کنم!

نکته‌های کلیدی ریل‌سازی مفهومی

هدف اصلی ریل‌سازی مفهومی، طرح‌ریزی بی‌نقص برنامه درسی است. یعنی برنامه‌ای منظم و مرتب برای تأمین مطالعه منظم، مرتب، ‌مستمر و متوازن مبتنی بر ویژگی‌های «تعداد» و «جنس» و «سطح درک» مربوط به هر درس طرح‌ریزی شود. به بیان دیگر؛ برای ریل‌سازی آدمیزادی درس‌ها باید ویژگی‌های مهم درسی اعم از تعداد، جنس، سطح درک، علاقه به مباحث و پیش‌زمینه‌ها را بهینه کرد!

تعداد درس‌ها

قبول دارم که تعداد درس‌های گرایش مدیریت فناوری اطلاعات (آی.تی) ظالمانه است و اگر چه در ظاهر مشتمل بر هفت درس است، اما در باطن باید ده دوازده درس مستقل را پوشش داد. بی‌دلیل نیست که قاطبه داوطلبان در مواجه با تعدد درس‌ها اقدام به حذف درس یا برخی مباحث می‌کنند که راستش حذف کتره‌ای درس‌ها چاره‌ساز نیست. البته حذف درس‌ها، سرفصل‌ها و مبحث‌ها در همین گام انجام می‌شود، اما حذف درس‌ها حساب و کتاب دارد!

مرور کارنامه یک‌صد رتبه برتر کنکور ارشد سال‌های گذشته نشان می‌دهد که حذف درس؛ یکی از تکنیک‌های رایج داوطلبان بوده و شک نکنید که رتبه‌های برتر سال جاری و سال‌های آتی نیز برخی درس‌ها را حذف خواهند کرد. بی‌شک؛ درس «مدیریت تولید» رکورددار گینس حذف در کنکور ارشد مدیریت فناوری اطلاعات است. درس‌های «ریاضی» و «پژوهش عملیاتی» نیز نامزدهای بالقوه کسب رکورد حذف هستند. پیش‌تر؛ درس «مدیریت بازاریابی» را مثل نقل و نبات حذف می‌کردند که علی‌الظاهر شرایط فرق کرده است و قاطبه داوطلبان دریافته‌ند که بازاریابی، فرصت‌ساز و نمره‌بیار است. درس «تئوری‌های مدیریت» به طور شرایطی حذف می‌شود. البته نه تمام درس که بیشتر؛ مبحث‌های «منابع انسانی» و «تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم» از درس «تئوری مدیریت» حذف می‌شوند. بسیاری از مشاوران معروف ارشد مدیریت نگاه مثبتی به حذف این مباحث دارند.

اگر به منابع درسی از منظر درس نگاه کنیم، حذف درس بسیار مخاطره‌آمیز است. شاید تفکیک درس‌ها به مبحث‌ها و سرفصل‌ها شرایط عاقلانه‌تری را برای تصمیم‌گیری مهیا می‌کند. یعنی شرایطی برای خودمان فراهم کنیم تا هم گرفتار ضررها و مخاطره‌های حدف درس نشویم، و هم بتوانیم از حداقل امتیاز (کف) هر درس بهره‌مند شویم. درس «مدیریت تولید» اگر چه ضریب «۱» دارد، اما در برخی برهه‌ها به دادمان می‌رسد. خلاصه اینکه برای ریل‌سازی مفهومی مؤثر درس‌ها باید درباره تعداد مبحث‌ها و سرفصل‌ها آرام و عاقلانه و نیز؛ فارغ از توصیه‌ها و نسخه‌های همین‌طوری و بی‌پشتوانه جاری در وب فارسی، تصمیم‌گیری کنید!

ماهیت درس‌ها

کنکور ارشد مدیریت برخلاف دیگر رشته‌ها، مشتمل بر سه گونه درس با ماهیت‌های متفاوت است. تست‌های کنکور ارشد فیزیک از سه مبحث الکترومغناطیس، کوآنتوم و مکانیک تحلیلی طرح می‌شوند که ماهیتی مشابه دارند. درس‌های کنکور ارشد مدیریت اما؛ روی طیفی قرار دارند که در یک‌طرفش درس‌های محاسباتی (مهارت‌محور) جا خوش کرده‌اند و در طرف دیگرش؛ درس‌های مفهومی (ادراکی) قرار دارند. درس‌‌های «ریاضی» و «آمار» محاسباتی و مهارت‌محور و درس «مبانی سازمان و مدیریت» و «مدیریت بازاریابی» مفهومی (ادراکی) هستند. درس‌های «اقتصاد خرد» و «اقتصاد کلان» و «مدیریت تولید» و «پژوهش عملیاتی» روی طیف، و هر یک نزدیک به یکی از طرفین داستان جا خوش کرده‌اند. درس «زبان انگلیسی» ماهیتی متفاوت دارد و باید به طور مستقل بحث و بررسی شود.

نتیجه‌گیری اخلاقی این می‌شود که استراتژی انتخابی برای مواجهه با هر درس باید مناسب و متناسب با ماهیت‌شان باشد. درس‌های محاسباتی تمرین‌محور هستند، حال آنکه درس‌ها مفهومی بر درک تأکید دارند. در درس‌های محاسباتی دانستن شیوه حل؛ گام اول در فرایند پاسخ‌گویی درست به تست است. حال آنکه در درس‌های مفهومی؛ درک مفهوم مستتر در بطن تست مترادف با پاسخ‌گویی درست است. از این رو؛ درس‌های مفهومی (ادراکی) فرصت‌ساز هستند و مخاطب را گرفتار فرض‌های و راه‌حل‌های پیچیده و محاسبه‌های کلافه‌کننده نمی‌کنند. به بیان دیگر؛ تست‌های درس‌های مفهومی از گونه «افتادنی» هستند. همین‌که دوزاری‌تان بیفتاد و نکته نهفته در بطن تست را دریابید، پاسخ را یافته‌اید. اما درک نکته نهفته در بطن تست‌های محاسباتی؛ آغاز ماجرایی طول و دراز است!

خلااصه اینکه خوب بالا و پایین کنید و توانایی ذهنی و فیزیکی و منابع‌تان را درباره درس‌های محاسبه‌محور و مفهوم‌محور بسنجید. این را هم بگویم که عدم علاقه، یا نداشتن توانایی در پاسخ‌گویی به تست‌های محاسباتی نباید منجر به حذف درس شود. جلبک هم می‌تواند با اندکی تلاش و مرور هوشمندانه تست‌های سال‌های گذشته و البته استفاده از چند تکنیک ساده، حداقل امتیاز ممکن (تراز پایین‌دستی) را از درسی که نمی‌خواهد ریختش را الی‌الابد ببینید کسب کند.

این را هم بگویم و این بخش را تمام کنم که رویکرد طراحان تست‌های محاسبه‌محور کنکور ارشد مدیریت با دیگر رشته‌ها اندکی متفاوت است. عالم و آدم می‌دانند که قاطبه دانشجویان دوره لیسانس رشته مدیریت، ضعف مشهودی در زمینه مباحث مبتنی بر ریاضیات و البته زبان انگلیسی دارند. طراحان تست‌های سازمان سنجش شاید برای جلوگیری از تضییع حقوق لیسانسیه‌های رشته مدیریت؛ تست‌های درس‌های محاسبه‌محور مانند ریاضی و آمار و پژوهش عملیاتی را نکته‌محور طرح می‌کنند و علی‌القاعده نباید داوطلبان را گرفتار محاسبه‌های پیچیده کنند. به طور مثال تست‌های درس «پژوهش عملیاتی» گرایش «مدیریت سیستم و بهرره‌وی» مهندسی صنایع محاسبه‌محور طرح می‌شوند، حال آنکه تست‌های همین درس در کنکور ارشد مدیریت بیشتر مبتنی بر نکته‌ها طرح می‌شوند و نیاز چندانی به محاسبات پیچیده ندارند!

سطح درک درس‌ها

پیش‌تر درباره سطح درک مورد نیاز برای تأمین هدف‌ها صحبت شده است. در ریل‌سازی مفهومی، مهم است که فلان درس قرار است در چه سطحی مطالعه شود. مثالی می‌زنم؛ دوستی که زمینه خوبی در ریاضیات یا آمار دارد نیاز چندانی به تعمیق سطح درک از درس ندارد و باید وارد فاز مهارتی شود. همچنین؛ داوطلبی که از اساس با مقوله پژوهش عملیاتی آشنا نیست نیازمند فرصتی مناسب برای گرم کردن ذهن و آشنایی با مفهوم و حدود و ثغور این مبحث است.

اهمیت درس؛ عامل دیگری است که سطح درک مورد نیاز را مشخص می‌کند. پاسخ‌گویی درست به بیش از ۸۰ درصد تست‌های درس «مدیریت بازاریابی» هدفی است که مستلزم مطالعه عمیق کتاب‌های «سه استاد» و «مناجاتی» و مطالعه خلاصه «کاتلر» و مرور مکرر تمامی تست‌های سال‌های گذشته و تست‌زنی فراوان است. اگر نقطه هدف به حوالی ۵۰ درصد تقلیل یابد، مطالعه کتاب «سه استاد» و مرور آدمیزادی تست‌های سال‌های گذشته کفایت می‌کند. سطح انتظار و هدفی که باید تأمین شود مشخص می‌کند که در چه عمقی باید در درس‌ها غور کرد. پیش‌تر درباره سطوح درس‌خوانی و درس‌دانی صحبت شده است. توجه به این نکته، موجب استفاده بهینه از منابع و انشالله نتیجه‌گیری بهتر خواهد شد!

ریل‌سازی عملی!

ریل‌سازی درس‌ها مستلزم کسب دیدی جامع و مانع از درس‌هاست. مبتنی بر بررسی کارنامه‌های سال‌های اخیر می‌گویم که متوسط درصدهای رتبه‌های برتر ارشد حول دو عدد ۴۰ و ۶۰ متمرکز است. برخی درس‌ها به دلایل متفاوت اعم از تبحر داوطلبان، سهولت در کسب امتیاز، وفور منابع، دسترسی به تجربه و شرایط روانی و محیطی حاکم بر فضای ارشد مدیریت نقشی محوری در طرح‌ریزی برنامه‌ریزی درسی ایفا می‌کنند. متوسط درصدهای درس‌های «تئوری مدیریت» و «مدیریت بازاریابی» و «اقتصاد» حوالی ۶۰ درصد است و متوسط درس‌های «زبان» و «پژوهش عملیاتی» و «مدیریت تولید» و «ریاضی» در محدوده ۴۰ درصد است. کار سختی نیست اگر وقت مختصری صرف کنید و نمونه کارنامه‌های منتشر شده در وب‌سایت‌هایی مانند «مدیر» را تورق کنید و اگر حوصله کردید زحمت محاسبه یکی دو درس را پذیرا شوید تا دست‌گیرتان شود که داستان از چه قرار است.

محاسبه میانگین‌های وزنی برای هر درس و تمام درس‌ها خوب است، اما برای تصمیم‌گیری کفایت نمی‌کند و دردی از مشکل شناختی کنکوری‌جماعت دوا نمی‌کند. متوسط درصدها را که محاسبه می‌کنید توصیه می‌کنم انحراف معیارشان را هم محاسبه کنید. پارامتر انحراف معیار، معرف پراکندگی درصدهاست. پارامتر پراکندگی مانند انحرف معیار؛ ابزاری ساده و کارآمد برای سنجش اهمیت درس در میان داوطلبان است. درس‌های «تئوری‌های مدیریت» و «اقتصاد» کمترین میزان پراکندگی را در میان یک‌صد رتبه برتر ارشد مدیریت دارند. در نقطه مقابل؛ میزان انحراف معیار درس‌های «مدیریت تولید» و «ریاضی» بسیار بالاست. یعنی وحدت رویه و اتفاق نظر در میان داوطلبان درباره این درس‌ها وجود ندارد. انحراف معیار درس‌های «زبان انگلیسی» و «مدیریت بازاریابی» نزولی است و این درس‌ها تبدیل به درس‌هایی نمره‌بیار شده‌اند و بی‌شک وضعیت‌شان در سال‌های آتی بهتر خواهد شد. پس هر چه متوسط درصد درس بالا باشد و انحراف معیارش کم باشد، یعنی این درس کمتر حذف شده است و برعکس!

ترازهای بالادستی و پایین‌دستی

کسب امتیاز کامل؛ یکی از تفاوت‌های جالب کنکور ارشد با کنکور کارشناسی است. درصد بالای ۹۰ و حتی امتیاز ۱۰۰ درصد در کنکور کارشناسی دور از دسترس نیست. اما کسب درصد بالای ۸۰ یا ۹۰ در کنکور ارشد نه اینکه دست‌نیافتنی باشد نه، اما در بیشتر مواقع به صرفه و صلاح داوطلب نیست!

کسب امتیاز کامل در کنکور ارشد باید دوباره تعریف شود. میانگین وزنی نفرات برتر کنکور کارشناسی بالای ۹۰ درصد است، ‌حال آنکه میانگین وزنی رتبه‌های تک‌رقمی و دو رقمی مرغوب در کنکور ارشد علوم انسانی بسته به درجه سختی درس‌ها، بین ۵۰ تا ۶۰ و در رشته‌های فنی بین ۴۵ تا ۵۵ درصد است. پس؛ امتیاز کامل برای هر درس در کنکور ارشد یعنی حداکثر امتیازی که با صرف بهینه منابع می‌شود از تست‌های استاندارد هر درس کسب کرد.

کارنامه‌های ارشد مدیریت را که بالا و پایین کنید خواهید دید که هستند دوستانی که در برخی درس‌ها را ۱۰۰ درصد زده‌اند، اما درس‌های دیگری را بی‌خیال شده‌اند. چنین رویکردی در کنکور ارشد بسیار مخاطره‌آمیز است و البته نمونه موفق هم دارد. رتبه ۲ ارشد مدیریت فناوری اطلاعات سال ۱۳۹۲ درس «مدیریت بازاریابی» را ۱۰۰ درصد زده و درس‌های «پژوهش عملیاتی» و «مدیریت تولید» را سفید رها کرده است. رتبه ۵ کنکور سال ۹۱ هم درس «پژوهش عملیاتی» را بالاتر از ۹۵ درصد زده و درس «مدیریت تولید» را بی‌خیال شده است. چنین رویکردی گر چه در برخی شرایط شفابخش است، اما قابل توصیه به طور عام نیست!

تراز بالادستی؛ حداقل امتیازی است که می‌شود با کمترین تلاش (درس‌خوان ۱) از بطن تست‌های استاندارد و تکراری هر درس بیرون کشید.

تراز پایین‌دستی؛ حداکثر امتیازی است که می‌شود با تلاش مستمر (درس‌دان ۱) از تست‌های استاندارد کسب کرد.

منحنی درصدهای درس‌ها بر اساس صفر تا ۱۰۰ رسم می‌شوند. بد نیست در این نمودار متوسط درصدهای رتبه‌های برتر ارشد را بررسی کنیم.

_Lessons_Corridors_920709

تراز پایین‌دستی یعنی حداقل امتیازی که داوطلب باید از درس کسب کند و تراز بالادستی یعنی حداکثر امتیازی که داوطلب می‌تواند از تست‌ها کسب کند. اهمیت توجه به ترازهای بالادستی و پایین‌دستی این است که داوطلب نباید به کمتر از تراز پایین‌دستی و به بیشتر از تراز بالادستی توجه کند. مثالی می‌زنم؛ به طور معمول این‌طور فرض می‌شود که سفید رها کردن تست‌ها یا حذف فلان درس چندان مهم نیست و به سهولت توسط درس‌های دیگر قابل جبران است، اما اگر کف امتیاز قابل حصول از درس‌ها را از صفر نمودار جابجا کنیم و بر مبنای تراز پایین‌دستی تنظیم کنیم، حذف درس دیگر معنای صفر درصد نمی‌دهد. حذف درس از این منظر یعنی امتیازی منفی به اندازه فاصله تراز پایین‌دستی برای هر درس تا نقطه صفر که به صورت ظاهری در کارنامه درج نمی‌شود، اما پیامدهای منفی متعددی برای داوطلب خواهد داشت. از این منظر که نگاه کنیم، حذف درس یعنی گرفتن امتیاز نامحسوس منفی و دور افتادن از دور رقابت‌هاست. این گفته وحی منزل نیست و می‌شود که برخی درس‌ها را بی‌خیال شد و کمبودش را با اندکی هوشمندی توسط دیگر درس‌ها جبران کرد. چنین کاری بسیار مخاطره‌آمیز است و نیازمند برتری محسوس در درس‌های دیگر است. اگر وب سایت‌های درست و درمان را بالا و پایین کنید، سابقه تست‌های هر مبحث از یک درس خاص را در هفت هشت سال گذشته گردآوری کرده‌اند و سرفصل‌ها و محث‌های مهم به طور تلویحی از سابقه تست‌ها قابل تشخیص است، اما تضمینی نیست که طراحان به این سابقه پایبند باشند. این شیوه در سال‌های اخیر مسبوق به سابقه بوده و روش چندان مطمئنی نیست!

صرفا برای یادآوری تکرار می‌کنم که سقف و کف امتیازهای درس‌ها را از صفر و صد به تراز بالادستی و پایین‌دستی منتقل کنید. شک ندارم که چنین کاری؛ تأثیری بزرگ بر بینش‌تان نسبت به مباحث و درس‌ها و نیز شیوه تصمیم‌گیری‌تان در چیدمان درس‌ها خواهد داشت.

دالان‌های سقف و کف

مدت‌ها پیش؛ هنگام بالا و پایین کردن اطلاعات برنامه صعود و اطلاعات خانه مدیریت مهام با نکته جالبی مواجه شدم. متوسط درصد یک‌صد رتبه برتر کنکور حوالی دو عدد ویژه پراکنده شده‌اند که شاید در نگاه اول محسوس نباشد. با بررسی آماری؛ مشاهده می‌شود که درس‌ها در سه دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول مشتمل بر درس‌های «تئوری مدیریت» و «اقتصاد» و «مدیریت بازاریابی» است که متوسط امتیازشان حوالی دالان ۶۰ درصد است. دسته دوم مشتمل بر درس‌های محاسبه‌محور «ریاضی» و «پژوهش عملیاتی» و «مدیریت تولید» است که متوسط امتیازشان حوالی دالان ۴۰ درصد است. دسته سوم مشتمل بر درس «زبان انگلیسی» است که باید بر اساس قاعده‌ای دیگری تحلیل شود.

اگر درس‌های دسته اول را در همان دالان ۶۰ درصد و درس‌های دسته دوم را در دالان ۴۰ درصد بزنید و زبان را هم بی‌خیال شوید رتبه دو رقمی قابل قبولی کسب خواهید کرد. اگر درس زبان را نیز در دالان ۴۰ درصد بزنید، رتبه دو رقمی مرغوبی حوالی ۱۰ تا ۴۰ نصیب می‌برید و انشالله دانشجوی دانشگاه تهران خواهید شد!

دالان سقف؛ در محدوده ۵۵ تا ۶۵ درصد است و باید بتوانید در همین حوالی امتیاز کسب کنید. بایدی که گفتم برای دوستانی است که سودای کسب رتبه‌های دورقمی مرغوب دارند.

دالان کف؛ در محدوده ۳۵ تا ۴۵ درصد است و کسب این امتیاز نیاز به سخت‌کوشی چندانی ندارد، اما این فرصت را به داوطلب می‌دهد تا با اندکی ارتقا در امتیاز یکی از درس‌های کف، فضای رقابت را به سود خویش شیب‌دار کند!

پس؛ کسب امتیاز از درس‌های مفهومی در دالان سقف یک «باید» و صعود در درس‌های محاسباتی مستقر در دالان کف یک «فرصت» است. هوش و حواس‌تان خوب جمع باشد که اگر شیرازه کار از دست‌تان در برود و بدون برنامه از این دالان‌ها سقوط کنید، حساب‌تان با کرام‌الکاتبین است و قرار نیست ته دل‌تان را خالی کنم، اما پوست‌تان کنده خواهد شد تا به شرایط نرمال بازگردید!

آزمون‌های جامع مؤسسه‌ها صرف‌نظر از جامعه آماری‌ اسمی یا واقعی‌شان، ‌فرصت مغتنمی برای تمرین کسب امتیاز از درس‌ها در دالان منطقی‌شان است. این آزمون‌ها از دی‌ماه آغاز می‌شوند و در تدارک گردآوری اطلاعات دقیق‌شان هستم و گمان می‌کنم در اواسط آبان برای انتشار کامل شوند!

تراز میانگین هر درس!

اگر حد وسط ترازهای بالادستی و پایین‌دستی برای هر درس محاسبه شوند، تراز میانگین برای هر درس مشخص می‌شود. تراز میانگین می‌تواند جایگزین میانگین رتبه‌های برتر ارشد (خط‌چین نارنجی‌رنگ) باشد. تراز هر درس در منحنی میانگین تراز، حوالی ۵۰ درصد است و شاید گزینه بهتری برای گروهی از داوطلب باشد که کسب درصدهای بالاتر از ۵۰ درصد را در توان‌شان نمی‌بینند. اگر چه تراز میانگین برای هر درس اختلاف‌هایی با دالان‌های سقف و کف دارد، اما نتیجه‌ای که کسب می‌شود در همان حوالی است. تأکید می‌کنم که مخاطب این حرف‌ها، داوطلبانی هستند که به رتبه‌های دو رقمی فکر می‌کنند. هر چند توجه به داده‌های فوق برای داوطلبانی که برای کسب رتبه‌های سه رقمی مرغوب تلاش می‌کنند هم توصیه می‌شود!

علی‌ای‌حال؛ توجه به دالان‌های سقف و کف یا توجه به تراز میانگین هر درس برای تصمیم‌گیری درباره استراتژی مواجه با درس‌ها و آغاز ریل‌سازی مفهومی مفید است!

درس ویژه!

ضرر نمی‌کنید اگر علاوه بر مهارت کلی بر تمامی درس‌ها، سطح درک و مهارت‌تان را در یک درس خاص ارتقا دهید و آن را به برگ برنده‌تان در کنکور ارشد تبدیل کنید. مثالی می‌زنم. تعمیق دانش و توسعه مهارت‌ها نیازمند صرف زمان و منابع متعدد است و برای داوطلبان ارشد میسر نیست که در تمامی درس‌ها حرفه‌ای شوند. اما برخی درس‌ها را به دلایلی بیشتر از درس‌های دیگر دوست دارید، یا راحت‌تر یاد می‌گیرید یا پیش‌زمینه مناسبی دارید. یکی از این‌ها را می‌توانید به عنوان درس ویژه انتخاب کنید. اگر فرصت و شرایط مناسبش را دارید، دو درس را انتخاب کنید، اما بیشترش را توصیه نمی‌کنم!

انتخاب درس ویژه نیازمند دقت و نگاه همه‌جانبه است. درس «زبان انگلیسی» برای دوستانی که پیش‌زمینه خوبی در درس زبان انگلیسی دارند و در مقوله لغت و گرامر مشکل خاصی ندارند. درس «ریاضی و آمار» برای فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم پایه و مهندسی که بنیه ریاضی درست و درمانی دارند و با شیوه‌های حل خلاقانه مسأله‌ها آشنا هستند و ذهن محاسبه‌گر و دقیق دارند. درس «پژوهش عملیاتی» برای دوستانی که می‌توانند هم کل‌نگر و هم جزء‌نگر باشند و یک مسأله خاص را از چند منظر بررسی کنند. درس «اقتصاد» برای دوستانی که ذهن تحلیل‌گر و تصویری دارند و نمودارها و فرایندها را خوب می‌فهمند و خوب‌تر ترسیم می‌کنند و همین‌طور الی آخر…

اگر پیش‌زمینه قابل قبولی در زمینه زبان انگلیسی ندارید توصیه می‌کنم در حد حضور در دالان کف وقت صرف کنید و بی‌خیال درس زبان به عنوان درس ویژه شوید. درس‌های دالان سقف گزینه مناسبی برای درس ویژه نیستند، چرا که گذر از دالان سقف نیازمند صرف منابع بسیاری است و قدری مخاطره‌آمیز است. یکی از درس‌های «ریاضی و آمار» و «پژوهش عملیاتی» گزینه‌ای فوق‌العاده برای درس ویژه هستند. به «مدیریت تولید» به عنوان درس ویژه فکر نکنید. این درس گزینه مناسبی برای درس ویژه را ندارد و برای داوطلب ارشد، مزیت نسبی در قیاس با رقبا ایجاد نمی‌کند.

درس ویژه بیشترین تأثیرش را هنگام برگزاری آزمون ارشد و علی‌الخصوص در شرایط خاص که افسار کار از دست‌تان خارج شده است نشان می‌دهد و می‌تواند شما را به جریان کنکور بازگرداند!

مؤخره!

حدود ۱۸ هفته تا موعد آزمون باقی است. به تصورم دوره درس‌خوانی باید به سه دوره شش هفته‌ای تفکیک شود. شش هفته اول باید صرف یادگیری کامل درس‌های سقف و مقدمات درس‌های کف شود. شش هفته دوم باید صرف تعمیق و کسب مهارت در درس‌های سقف و یادگیری کامل درس‌های کف شود. درس زبان، ماهیتی مستقل دارد و باید در پس‌زمینه سه دوره خوانده شود. شش هفته سوم که ار ابتدای زمستان آغاز می‌شود، زمان توسعه مهارت‌ها و بررسی مشکلات احتمالی است. توصیه می‌کنم هیچ درسی را برای یادگیری در دوره سوم طرح‌ریزی نکنید. پس اگر برنامه درسی‌تان را طرح‌ریزی نکرده‌اید در همین هفته پپیش‌رو کار را تمام کنید و درس‌خوانی را آغاز کنید. اگر فرصت کافی ندرید می‌شود از کلاس‌های فاخر کمک گرفت!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *