بلاگهدف‌گذاری تدریجی (در حال بازنگری)

هدف‌گذاری تدریجی (در حال بازنگری)

حوالی شش ماه تا برگزاری کنکور ارشد مانده است و گمان می‌کنم کم کم باید هدف‌های کلان، اصلی و درسی‌تان (عملیاتی‌)  را تعریف کنید تا در گام بعدی درباره چگونگی تحقق‌شان صحبت کنیم. بیایید سخت نگیریم و همین‌که حدود و ثغور اهداف کلی مشخص شد، وارد حیطه انتخاب هدف‌های اصلی شویم تا شرایط برای هدف‌گذاری درسی (عملیاتی) مهیا شود. این گفته را اصلا و ابدا پیچاندن یا دست‌کم‌گیری هدف‌های کلان تلقی نکنید. این را گفتم تا زبانم لال، سوزن ذهن‌تان روی انتخاب هدف‌های کلان گیر نکند. باور کنید تا دم‌دمای کنکور هم در حال بالا و پایین کردن هدف‌ها خواهید بود و از این بابت نگران نباشید. قلب محتوای حاضر؛ توجه به هدف‌گذاری تدریجی است که درباره‌ش مفصل صحبت می‌کنیم.

سطح انتظارات

اینکه هدف کلان‌تان را چه چیزی تعریف می‌کنید بستگی به سطح انتظاری است که از خودتان دارید. مشکل بیشتر کنکوری‌ها این است که برای اول شدن درس‌خوانی می‌کنند. کسب رتبه اول برای بسیاری از دوستان بیشتر آرزوست است تا هدف. یعنی قاطبه کنکوری‌ها دوست دارند اول شوند، اما واقعیت‌های حاکم بر درس‌خوانی‌شان نشان می‌دهد که برای رتبه‌های دویست تا سی‌صد و حتی پایین‌تر تلاش می‌کنند.

درباره تعریف هدف توصیه می‌کنم از تکنیک هدف‌گذاری تدریجی استفاده کنید. منظورم؛ تعریف هدف، مبتنی بر شرایط است. فرد محترمی را فرض کنید که ارشد مدیریت آی.تی دانشگاه تهران را نشانه گرفته است و باید رتبه‌ای بالاتر از ۳۰ کسب کند. ده دوازده سالی می‌شود که دوره کارشناسی‌اش تمام شده و مدت‌ها از درس و بحث فاصله داشته و طراوت ذهنی گذشته را هم ندارد. مدیریت آی.تی ذیل گروه علوم انسانی است و نامبرده در رشته مهندسی تحصیل کرده و از منظر آکادمیک، چندان با مفاهیم مطرح در رشته مدیریت آشنا نیست. اجازه دهید بدترش کنم. زن و بچه‌دار است و حداکثر وقتی که می‌تواند برای درس‌خوانی سرمایه‌گذاری کند دو تا سه ساعت در روز است. صرف‌نظر از سه چهار ماهی که باید صرف آشنایی عمیق با درس‌ها و بحث‌ها کند، فرصت درست و درمانی هم برای کسب مهارت و توانمندی پاسخ‌گویی ماهرانه به پرسش‌ها کنکور ندارد!

بی‌شک هدف‌های برادرمان برای سال جاری درست نیست، چرا که مبتنی بر شرایط تعریف نشده است و دست‌نیافتنی است. هدف کلان می‌تواند حضور در دانشگاه تهران باشد که ممکن با شرایط ایشان دو سه سالی زمان ببرد. کسب رتبه پانصد تا ششصد با توجه به شرایط مذبور عاقلانه‌تر است!

بازبینی هدف‌ها

هدف‌گذاری در این مرحله تمام نمی‌شود. فرض کنیم شرایط برادرمان پس از چند ماه تغییر کرده و با درس‌ها بیشتر و عمیق‌تر آشنا شده و تکنیک‌های مطالعه‌اش را ارتقا داد و وقت بیشتری هم برای درس‌خوانی مهیا کرد. در آن هنگام می‌شود هدف‌ها را بازبینی کرد و تصمیمی مبتنی بر شرایط وقت اتخاذ کرد و کسب رتبه یک‌صد تا دویست را به عنوان هدف تازه تعریف کرد و هدف‌های اصلی و عملیاتی و خرده‌هدف‌های تابعه را نیز اصلاح کرد. خدا را چه دیدید، شاید دو سه ماه بعدتر؛ باز هم هدفش را ارتقا داد!

هدف‌گذاری تدریجی؛ یعنی هدف‌هایی انتخاب کنیم که با توجه به شرایط کنونی‌مان، ملموس، کوچک و دست‌یافتنی باشند و هنگام تغییر شرایط؛ بازبینی شوند و در صورت لزوم، اصلاح‌شان کنیم. اگر هدف کلان را دست‌نیافتنی تعریف کنیم، چشم‌اندازی را اشتباهی به جای هدف نشانده‌ایم که منجر به نتیجه مطلوب نخواهد شد. بیشتر دوستانی که موفق نمی‌شوند، هدف‌هایی برای نرسیدن تعریف می‌کنند و شرط دست‌یافتنی بودن هدف‌ها را فراموش می‌کنند!

هدف‌های اصلی

تبلیغ هدف‌های مشابه برای کنکوری‌ها به گمانم کار درستی نیست. ممکن است هدف کلان نگارنده برای دوستی دیگر، هدف اصلی باشد. نه این خوب است و نه آن بد. مهم این است که فرایند تعریف هدف‌ها به درستی انجام شوند. اگر هدف کلان را فرصت‌سازی تحصیلی تعریف کنیم، هدف اصلی را می‌شود درس‌خوانی برای کسب فلان رتبه یا قبولی در بهمان دانشگاه تعریف کرد و برای تحقق هدف اصلی باید تکلیف درس‌ها، منابع، وقت‌های لازم، توانایی‌های ذهنی، شرایط فیزیکی و امثالهم را تعیین کرد. تکرار می‌کنم که هدف کلان اگر چه باید دست‌یافتنی تعریف شود، اما به طور مستقیم قابل تحقق نیست. هدف‌های بالادستی بدون استثنا توسط هدف‌های پایین‌دستی کنترل می‌شود. این را گفتم تا هدف‌های اصلی و عملیاتی و خرده‌هدف‌ها را دست‌کم نگیرید!

هدف‌های عملیاتی

هدف‌های عملیاتی شب و روز بر سرتان آوار می‌شوند و تکلیف‌شان را باید روزانه یا هفتگی مشخص کنید. اینکه امروز یا این هفته چه درس‌هایی را باید مطالعه کنید و تست‌زنی کنید، همگی از جنس هدف‌های عملیاتی هستند. برخی درس‌ها یا بحث‌ها نیازمند وقت و منابع بیشتری هستند. برای کسب بهره‌وری بالاتر، توصیه می‌شود هدف‌های عملیاتی سنگین را به هدف‌های جزئی‌تری بشکنید تا مدیریت‌شان ساده‌تر شود. هدف‌ها جزئی‌تر؛ خرده‌هدف خطاب می‌شوند و نباید اجازه داد تعداد خرده‌هدف‌ها از هدف‌های عملیاتی فراتر رود، چرا که افسار کار از مشت‌تان رها خواهد شد!

هدف‌گذاری مبتنی بر عامل‌های کلیدی

راستش بازه زمانی کنکور ارشد چنان فراخ نیست و برخی دوستان خودشان را گرفتار نمی‌کنند و هدف کلان‌شان را نزدیک به هدف اصلی تعریف می‌کنند. به طور مثال؛ هدف کلان‌شان را کسب رتبه‌ای بین ۵۰ تا ۱۰۰ تعریف می‌کند و همان را هم هدف اصلی تلقی می‌کنند. راستش نباید درگیر واژه‌ها شد و همین‌که تکلیف‌تان با خودتان و نقطه مطلوب‌تان مشخص شد، آغاز کنید. پس همین را نقطه آغاز فرض می‌کنیم و هدف کلان را کسب رتبه ۱۰۰ فرض می‌کنیم. هدف‌های دیگرمان چه می‌شود؟

  • یک. هدف اصلی می‌شود ترکیب درس‌هایی که باید برای موفقیت خوانده شود.
  • دو. هدف عملیاتی می‌شود عمق و سطح درکی که باید از هر مبحث تحصیل کنیم.
  • سه. خرده‌هدف‌ها را به فراخور شرایط تعریف خواهیم کرد.

اینکه هدف اصلی را چه می‌توان تعریف کرد نیازمند روضه‌ای مفصل است و راستش دردی از شما دوا نمی‌کند. برای سهولت در تعریف هدف اصلی توصیه می‌کنم بر عامل‌های زیر تمرکز کنید، چرا که حدود و ثغور درس‌خوانی‌تان را مشخص می‌کنند:

  • اهمیت درس‌ها (ضریب‌ها و تعداد پرسش‌ها)
  • درصد پرسش‌های استاندارد
  • درصد پرسش‌های تکراری
  • حجم و سختی درس‌ها (فسفر مورد نیاز)

مختصری که درباره هر کدام صحبت کنم، اصل ماجرا دست‌گیرتان می‌شود. اگر پرسشی چیزی دارید، در بخش نظرات مطرح کنید تا اگر توانستم، پاسخ مناسبی فراهم کنم!

 

اهمیت درس‌ها

اهمیت هر درس در گرایش‌های رشته مدیریت متفاوت است. درس زبان برای گرایش مدیریت مالی اهمیت کمتری در قیاس با مدیریت تکنولوژی دارد و این یکی ضریب دو و آن یکی ضریب سه دارد. همین می‌شود که بیشتر مشاوران درسی توصیه می‌کنند گرایش‌تان را در همین مرحله مشخص کنید تا تکلیف‌تان با درس‌ها مشخص شود. تفاوت اهمیت درس‌ها در برخی گرایش‌ها مختصر است و فرصت انتخاب گرایش دیگر را برای داوطلب مهیا می‌کند.

اهمیت درس مبتنی بر تعداد پرسش‌ها و ضریب درس است. برای محاسبه امتیاز خام هر درس؛ سه برابر تعداد پاسخ‌های درست را از تعداد پاسخ‌های نادرست کم می‌کنند و بر سه برابر تعداد پرسش‌های هر درس تقسیم می‌کنند و امتیاز خام درس محاسبه می‌شود. برای محاسبه امتیاز نهایی زحمت می‌کشند و امتیاز خام را در ضریب درس مذبور ضرب می‌کنند!

تعدد پرسش‌ها فرصت‌ساز است. برای درس ریاضی و آمار ۴۰ پرسش با ضریب ۲ مطرح می‌شود که ۲۰۰ امتیاز ارزش دارد. برای درس اقتصاد ۲۰ پرسش با ضریب ۲ مطرح می‌شود که ۲۰۰ امتیاز ارزش دارد. تعدد پرسش‌های درس ریاضی و آمار، فرصت پاسخ‌گویی بیشتری برای کنکوری‌جماعت مهیا می‌کند. در نقطه مقابل تعداد پرسش‌های درس اقتصاد خرد و کلان نصف درس ریاضی و آمار است و هزینه پاسخ نادرست را بالا می‌برد. از این رو؛ افزایش تعداد پرسش‌ها، فرصت پاسخ‌گویی را افزایش می‌دهد!

تعدد پرسش‌ها فرصت‌سوز است. درس‌های ریاضی و درس اقتصاد هر دو ۲۰۰ امتیاز ارزش دارند. داوطلب می‌تواند ۲۰ پرسش اقتصاد را پاسخ دهد و ۲۰۰ امتیاز کسب کند، حال آنکه برای کسب ۲۰۰ امتیاز درس ریاضی و آمار باید ۴۰ پرسش را پاسخ گوید که هم دامنه فراخ‌تری از دانش و مهارت در تست‌زنی را می‌طلبد و هم بخش قابل توجهی از زمان آزمون را تلف می‌کند. پس چه باید کرد؟

پاسخ عجولانه به این پرسش، حذف درس ریاضی و آمار است. کم نیستند دوستانی که درس ریاضی و آمار را سه سوت بی‌خیال می‌شوند و کار خودشان را سخت می‌کند. اینکه چرا حذف درس‌ها اشتباه است را در نوبتی دیگر می‌گویم، اما در همین نوشته گفته‌ام که درس ریاضی و آمار از منظری دیگری، فرصت‌سازترین درس کنکور ارشد مدیریت است!

درصد پرسش‌های استاندارد

به پرسش‌هایی که هدف مشخصی دارند و با شیوه‌ای استاندارد قابلیت پاسخ‌گویی دارند اطلاق می‌شود. یکی از کارهای خوب مؤسسه‌های کنکور، محاسبه تعداد پرسش‌های استاندارد هر درس است. پرسش استاندارد می‌تواند آسان، متوسط یا سخت باشد، اما پاسخ‌شان دست‌یافتنی است. پرسش غیراستاندارد هم آسان و متوسط و سخت دارد، اما پاسخ‌گویی به پرسش آسان غیراستاندارد جان آدم را به لب می‌رساند و شک را بلای جان داوطلب می‌کند و تمرکزش را مختل می‌کند. بین ۱۰ تا ۵۰ درصد برخی درس‌ها در سال‌های قبلی غیراستاندارد طراحی شده است. اگر آماری در این‌باره پیدا کردم به طور منسجم منتشر می‌کنم تا احتمال مواجه با پرسش غیراستاندارد در درس‌های ریاضی و تئوری و اقتصاد و غیره دست‌تان بیاید.

در دیاگرام اثربخشی نشان داده‌ام که منطقه بهینه، فاصله‌ای معنادار با نقطه ایده‌آل دارد. به علت طرح پرسش‌های غیراستاندارد توصیه می‌شود هدف اصلی یا هدف عملیاتی را نباید کسب امتیاز کامل از درس‌ها تعریف کرد، چرا که دست‌نیافتنی است. قصد تضعیف روحیه‌تان را ندارم و این حرف، وحی منزل نیست. کم نیستند دوستانی که امتیاز کامل را از برخی درس‌ها کسب کرده‌اند و در سال‌های آتی کسب خواهند کرد، اما این موارد را نباید روال معمول دانست. به طور تلویحی بپذیرید که تعدد پرسش‌ها می‌تواند اثرات سوء پرسش غیراستاندارد را پوشش دهد!

درصد پرسش‌های تکراری

بخش قابل توجهی از پرسش‌های هر سال، تکراری است. گاهی پرسشی به طور کامل تکراری است و در بیشتر موارد پارامتری عددی چیزی تغییر کرده، یا یک پرسش مشخص، به گونه‌ای دیگر مطرح شده است. پرسش‌های تکراری بی‌نهایت فرصت‌ساز هستند و باید که سریع شکار شوند. پرسش‌های تکراری می‌شود که آسان نباشد، اما تکرارشان در سال‌های گذشته، فرصت ویژه‌ای برای پاسخ‌گویی مهیا می‌کند. همین است که پاسخ‌گویی به پرسش‌های سال‌های گذشته مهم است و عالم و آدم توصیه‌اش میکنند. درصد طرح پرسش تکراری در درس‌های اقتصاد، ریاضی و علی‌الخصوص آمار و بازاریابی بی‌داد می‌کند. درس زبان از اساس چموش است و قواعد خاص خودش را دارد!

 

حجم و سختی درس‌ها (فسفر مورد نیاز)

طرح ۲۰ یا ۲۵ پرسش برای فلان درس دلالت بر محدودیت منابع ندارد. تمام منابع کنکوری درس اقتصاد با ۲۰ پرسش در دو کتاب اقتصاد خرد و کلان دکتر محسن نظری خلاصه می‌شود، حال آنکه برای پاسخ‌گویی به ۲۵ پرسش درس تئوری‌های باید هفت هشت کتاب درست و درمان را در چهار حوزه موضوعی بالا و پایین کرد. از منظری دیگر؛ می‌شود هر یک از مبحث‌های درس اقتصاد را ظرف دو سه ساعت مطالعه کرد و مابقی زمان را صرف تست‌زنی کرد. اما شرایط برای مبحث‌های درس تئوری مدیریت این‌گونه نیست. اینکه گرایش مطلوب‌تان کدام است و سوابق تحصیلی و توانایی ذهنی و قابلیت‌های درس‌خوانی‌تان چگونه است و فرصت‌تان چقدر است، نسبت‌تان را با هر یک از درس‌ها مشخص می‌کند.

انتخاب گرایش اصلی برای تعیین تکلیف با درس‌ها اجباری است. اساس برنامه‌ای که برای درس‌خوانی طراحی می‌کنید مبتنی بر هدفی است که تعریف کرده‌اید. از منظر دیاگرام اثربخشی می‌شود درجه هدف‌گذاری‌تان بالا باشد و درجه طرح‌ریز‌تان افتضاح باشد، اما واقعیت چیز دیگری است. زمانی می‌توانید درباره چگونگی انجام فلان کار صحبت کنید که دیدی شفاف و صرییح درباره‌اش داشته باشید. سال‌ها پیش که برای کنکور کارشناسی درس می‌خواندنم، بودند دوستانی که هدف‌های‌شان را شریک می‌شدند و جالب این است فقط دوستی از آن جمع در دانشگاه پذیرفته شد که مالک اصلی هدف‌ها بود. حواس‌تان جمع باشد که هدف‌های دیگران را جای هدف‌های خودتان جا نزنید که خطرناک است.

ماتریس انتخاب درس‌ها

این دیاگرام می‌تواند نیم‌رخ درس‌ها را از سه منظر نشان‌تان دهد. برخی دوستان فکر می‌کنند که در ۱۸۰ دقیقه کنکور می‌توانند شق‌القمر کنند، حال آنکه مدیریت زمان؛ پاشنه آشیل قاطبه داوطلبان محترم است. مشخص است که پرسش‌های آسان برای همه آسان است، اما چگونگی پاسخ‌گویی به همین پرسش‌هاست که نفرات برتر را متمایز می‌کند. اینکه بتوانید در زمان و دقتی بهینه پاسخ‌گویی کنید مهارتی است که همین‌طوری حاصل نمی‌شود. مرور پرسش‌های کنکور سال‌های قبل فرصت شکار پرسش‌های تکراری را مهیا می‌کند. امیدوارم جزو آن دسته از کنکوری‌های خام نباشید که نمونه پرسش‌های سال‌های قبل را برای ماه‌های پایانی ذخیره می‌کنند. اگر نیت‌تان آشنایی با پرسش‌هاست که نباید به هیچ تستی رحم کنید. جدی‌تر که به داستان طراحی پرسش‌ها نگاه کنیم، بی‌درنگ دست‌گیرمان می‌شود که باید با مدل طراحی پرسش‌ها نیز آشنا شویم. توصیه می‌کنم اگر قصد تست‌زنی دارید، تست‌های سال‌های قبل را هزار بار بزنید تا همه‌شان را حفظ شوید. اگر عمری باقی بود ظرف چهار پنج روز آینده، جدولی را منتشر خواهم کرد که سهم پرسش‌های تکراری و استاندارد و آسان و متوسط و سخت را مشخص کرده‌ام. جدول را که ببینید دست‌تان می‌اید چرا باید پرسش‌های سال‌های قبل را هزار بار مرور کنیم.

دیاگرام بالا فریاد می‌زند که شکارچی باشید و در گام اول تمامی پرسش‌های تکراری و استاندارد را بی‌رحمانه شکار کنید. در نوبت بعد بر پرسش‌های استاندارد و غیر تکراری تمرکز کنید. بی‌شک از قبل همین پرسش‌ها می‌توانید خودتان را در زمره یک‌صد نفر اول رشته مدیریت جا کنید.

مؤخره!

ماراتن درس‌خوانی پس تعریف هدف‌های عملیاتی آغاز می‌شود. این نکته را بگویم و خلاص که هیچ‌گاه کسب درصد مشخصی از فلان درس را به عنوان هدف بالادستی انتخاب نکنید، چرا که بر چگونگی طرح پرسش‌ها اشراف ندارید و کافی است که هدف عملیاتی را بر اساس کسب فلان درصد در درس پژوهش عملیاتی تعریف کنید و سر جلسه کنکور گرفتار شوید. هدف را می‌شود کسب حداکثری امتیاز از هر درس با توجه به صرفه و صلاح و شرایط آزمون تعریف کرد. صرفه و صلاح را در هدف‌گذاری عملیاتی شرح خواهم داد. در نشست بعدی درباره هدف‌های عملیاتی و سطح درک از درس‌ها صحبت خواهم کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *