چگونه می‌توانیم از عادت‌ها برای کسب توفیق در کنکور ارشد استفاده کنیم!

کاربرد عادت‌ها

در بخش یک نوشته عادت‌ها به طور مفصل درباره چگونگی شکل‌گیری عادت‌ها در غذا خوردن کودکان صحبت کردم؛ و گفتم کودکان در ابتدا، انرژی زیادی را باید صرف مهارت‌ورزی در استفاده از قاشق و چنگال کنند تا بتوانند قاشق و چنگال را دُرست دست بگیرند و غذا را به درستی بارشان کنند و آن‌ها به سلامت به دهان‌شان برسانند و این‌ور و آن‌ور لب و دهان‌شان را کثیف نکنند. عزیزان دل‌بندمان برای انجام درست همین کارهایی که شاید به نظرتان مسخره برسد باید چند سال تمرین کنند. به طور مشابه، جویدن غذا با دهان بسته، یکی دیگر از کارهای سخت عالم برای کودکان است که اگر در دوران کودکی به درستی آموخته و تمرین نشده باشد؛ در بزرگ‌سالی، عادت خواهد شد. از آنهایی که به سختی قابل تغییر است!

فُرم عادت، مهارت چگونگی استفاده از قاشق و چنگال است؛ و محتوای عادت، غذایی است که در قاشق و چنگال بار می‌کنیم و می‌خوریم تا سیر شویم و لذتش را ببریم. پس، فُرم عادت (کاربرد قاشق) وسیله‌ای برای کنترل محتوای عادت (غذا) با هدف رفع سهل و ساده نیاز به غذاست. بین خودمان بماند که تفکیک فُرم و محتوا برای عادت‌ها به این سادگی‌ها نیست. این مثال را ذکر کردم تا تفاوت فُرم و محتوا به خوبی دست‌گیرمان شود!

عادت به فُرم؟ عادت به محتوا؟

اگر دوباره به مثال قاشق و چنگال فکر کنیم؛ گمان می‌کنم تاکنون دست‌گیرمان شده است که:

عادت به فُرم؛ مترادف با عادت به چگونگی کاربرد قاشق، چنگال، نمک‌دان و ابزرهای مشابه برای تناول غذاهای متنوع است. پس، چگونگی تکرار رفتار (فُرم عادت) مشخص، تعریف‌شده و تکراری است؛ اما محتوای عادت متنوع و غیرتکراری است.

عادت به محتوا؛ مترادف با خوردن مستمر یک نوع خوراکی تکراری (ثابت) با استفاده از انواع قاشق و چنگال است. پس، چگونگی رفتار (فُرم عادت) غیرتکراری و متنوع است؛ اما محتوای عادت، یک نوع غذای تکراری است!

اگر فُرم و محتوای رفتار را مبتنی بر تکرار یا عدم‌تکرارشان دسته‌بندی کنیم؛ شاید در ذهن‌مان بتوانیم تصویر بهتری از گونه‌های رفتار ترسیم کنیم؛ و نسبت عادت‌ها به رفتارها را درست‌تر درک کنیم!

Habit_940817_72
مبتنی بر ماتریس بالا، عادت‌ها هنگامی شکل می‌گیرند که فُرم یا محتوای رفتار تکراری باشند.

مغز آدمی لذت‌جو و تنوع‌طلب است؛ و حتی‌المقدور از تکرار فُرم یا محتوای ثابت پرهیز می‌کند. همچنین، مغز آدمی صرفه‌جوست و حتی‌المقدور از اتلاف انرژی مختصری که در اختیار دارد پرهیز می‌کند. از این رو، تلاش می‌کند چگونگی انجام برخی رفتارها را روتین کند. از این رو، بیشتر به سمت راست ماتریس عادت‌ها (A و D) تمایل نشان می‌دهد و تلاش می‌کند محتوای متفاوتی را تجربه کند. مانند عادت غذا خوردن که هر روز باید چیزی بخوریم، اما دوست داریم غذای‌مان متنوع باشد. یعنی، فُرم عادت‌مان تکراری (غذا خوردن) است و محتوای عادت‌مان (غذا) غیرتکراری است. این را می‌گویند عادت به فُرم!

خلاصه اینکه مغز آدمی برای تأمین نیاز لذت‌جویی، تنوع‌طلبی و صرفه‌جویی در انرژی، به ترکیب متعادلی از رفتارهای متنوع (A) و عادت‌ها (D) رضایت می‌دهد. پیش‌تر گفته بودم که مغز برای انجام کارهای غیرتکراری، انرژی زیادی صرف می‌کند و از عادت‌ها برای کاهش خستگی و صرفه‌جویی در مصرف انرژی استفاده می‌کند. این عادت‌ها، عادت به چگونگی انجام کارهای تکراری هستند!

حال اگر انسان‌ها، مراحل شکل‌گیری برخی عادت‌ها را به طور نسنجیده دستکاری کند؛ گونه‌ای دیگری از عادت‌ها (B و C) پدیدار می‌شوند که در بلندمدت به اعتیاد تبدیل می‌شوند و ترک‌شان به سهولت ممکن نیست و تبعات فیزیکی و روانی دارند. به طور مثال، اگر نیاز لذت‌جویی مغز به طور مصنوعی با مصرف مقادیرگوناگونی ماده توهم‌زا، مسکن‌ها، نیکوتین، تئین، کافئین و امثالهم تأمین شود؛ مغز به آن ماده (محتوای تکراری) عادت می‌کند (B) و نم‌نمک، اعتیاد پدیدار می‌شود. به همین سادگی می‌شود نتیجه گرفت که وابستگی به برخی خوراکی‌های ساده و قانونی مانند سیگار، چای، قهوه و نوشابه‌های انرژی‌زا از دسته «عادت به محتوا» هستند که در بلندمدت به اعتیاد تبدیل می‌شوند؛ یعنی در بلندمدت به سیگار، چای و قهوه معتاد می‌شویم و شاید لازم باشد ترک‌شان کنیم که سخت خواهد بود!

عادت به محتوا محدود به سیگار و قهوه و در سطح‌های بالاتر، عادت به مصرف مواد مخدر نیست. داوطلبان کنکور ارشد بدون آگاهی، گرفتار عادت‌هایی می‌شوند که تشخیص‌شان سخت است. نقد این‌گونه عادت‌ها که خو‌ش‌ظاهر هستند و علی‌الظاهر پشتوانه علمی هم دارند، موجب برانگیخته شدن احساسات و مقاومت مخاطبان می‌شود!

تولد ناقص یک فرشته!

می‌خواهم درباره تکنیک لایتنر و فلش‌کارت‌ها صحبت کنم که همه‌گیر شده‌اند و به گمان بیشتر داوطلبان کنکور ارشد، بهترین راه برای یادگیری مطالب حجیم یا پیچیده است. اما واقعیت چیست؟ تکنیک لایتنر مقبول است یا مذموم؟

نظریه‌پردازان رفتاری، بر تکرار رفتاری خاص برای دریافت پاسخی مشخص تأکید دارند. اسکینر، جعبه یادگیری را مبتنی بر همین تکنیک طراحی کرد؛ اما کار را به سرانجام نرساند. بعدتر، سباستین لایتنر، از راه رسید و تکنیک لایتنر را مبتنی بر یافته‌های اسکینر و نمودار فراموشی ابینگ‌هاوس طراحی، و معروف‌ترین شمشیر دولبه یادگیری اختراع کرد!
ابینگ‌هاوس آلمانی، رابطه ویژه‌ای بین توان یادآوری آموخته‌ها با زمان کشف کرد. این‌طور که مغز آدمی، مقادیر قابل توجهی از اطلاعات را بیست دقیقه بعد از دریافت، از دست می‌دهد. کاهش توان یادآوری مغز، همین‌طور با زمان کم می‌شود تا آنجا که یکی دو روز بعد از دریافت اطلاعات، حوالی ۸۰ درصد اطلاعات از دسترس مغز خارج می‌شود. ابینگ‌هاوس، تکرار منظم اطلاعات در دوره‌های زمانی مشخص را بهترین راه ثبت اطلاعات، و افزایش توان یادآوری اطلاعات معرفی کرد.

لایتنر از همین ایده‌ها استفاده کرد و تکنیک جدیدی را معرفی کرد که دو ویژگی جذاب داشت:

  • یک اینکه، تکنیک لایتنر ذهنی نبود؛ بلکه عینی بود و جعبه‌ای داشت که تعدادی کارت در خانه‌های آن قرار می‌گرفت و یادگیرنده باید کارت‌ها را با ترتیبی ویژه مطالعه می‌کرد.
  • دو اینکه، یادگیرنده در کوتاه‌مدت نتیجه می‌گرفت؛ و همین، بر جذابیت تکنیک لایتنر می‌افزود!

نه فقط تکنیک لایتنر که، تمام تکنیک‌های مبتنی بر تکرار ثابت محتوا مانند فلش‌کارت‌ها و G5 و حتی مجموعه تکنیک‌های پیشرفته‌تر سوپرمِمو مبتنی بر منحنی فراموش ابینگ‌هاوس طراحی شده‌اند. آیا تکنیک تکرار محتوای ثابت برای یادسپاری مشکل دارد؟

فراموشی همزاد یادگیری است!

پیش‌تر گفته شد که عادت، با تکرار رفتار در یک دوره زمانی پدیدار می‌شود. همچنین گفته شد که عادت‌های خوب و مغزپسند، عادت‌هایی هستند که شیوه مشخص و محتوای متنوع دارند و عملکرد مغز را دستکاری نمی‌کنند. مشکل تکنیک لایتنر و بیشتر فلش‌کارت‌ها آن است که فرایند یادسپاری مغز را دستکاری می‌کنند؛ چرا که بر تکرار محتوای ثابت تأکید می‌کنند. به طور مثال، فلش‌کارت‌ها، مغز را مبتنی بر تکرارهای منظم به نگهداری واژه‌ها، عبارت‌ها، جمله‌ها یا شکل‌ها عادت می‌دهد. یعنی، مغز یادگیرنده با تکرار منظم واژه‌ها، عبارت‌ها و جمله‌ها، به نگهداری‌شان عادت می‌کند. هنگامی که آدمی با واژه‌ای یا عبارتی مشخص روبرو می‌شود، مغز آدمی پاسخ را به سرعت روانه حافظه می‌کند؛ چرا که پیش‌تر این کار را بارها انجام داده و به آن عادت کرده است. این که در ظاهر خوب است. پس مشکل چیست؟

مشکل آنجاست که جعبه لایتنری که بیشترمان می‌شناسیم، فرایند یادگیری مغز را دستکاری می‌کند. پروفسور روبرت بیورک در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی نشان داد که مغز باید بتواند برخی دانسته‌ها را به طور موقت فراموش کند؛ چرا که فراموشی، همزاد یادگیری است. یعنی، مغز برای تثبیت یادگیری و سازمان‌دهی بهتر دانسته‌ها باید بتواند بخش‌هایی از دانش را به طور موقت فراموش کند. در واقع، چیزی فراموش نمی‌شود؛ بلکه مغز، به طور موقت اطلاعات را با مکانیزم‌های پیچیده از دسترس حافظه خارج می‌کند تا بتواند همان اطلاعات را بهتر سازمان‌دهی کند. این فراموشی موقت، یکی از ابزارهای مغز برای یادگیری مؤثر است. به بیان دیگر، مغز باید بتواند فراموش کند تا بهتر یاد بگیرد و دانسته‌ها را، هم برای مدت‌های طولانی‌تر، و هم به طور مؤثر در حافظه نگهداری کند. دوستانی که واژه‌ها، عبارت‌ها، جمله‌ها، یا شکل‌ها را مبتنی بر تکرارهای منظم حفظ می‌کنند؛ در واقع ذهن‌شان را به این محتوا عادت می‌دهند و امکان فراموشی موقت را از مغز سلب می‌کنند. مغز، برای سازمان‌دهی دانسته‌ها باید بتواند فراموش کند؛ اما نمی‌تواند. پس چه می‌کند؟

یادسپاری با فلش‌کارت‌ها به مغز پیام می‌دهد که دانسته‌ها را باید به هر ضرب و زوری که شده در گوشه‌ای از حافظه نگهداری کند. مغز می‌پذیرد و دانسته‌ها را حفظ می‌کند؛ اما به طور مؤثر نمی‌تواند از آنها استفاده کند. به بیان دیگر، با فلش‌کارت‌ها و تکنیک لایتنر می‌توان آموخت، اما کیفیت آموخته‌ها کمینه است؛ و مقدار تلاشی که صرف یادگیری می‌شود با یادگیری واقعی متناسب نیست. به همین علت، یادسپاری و یادگیری با تکنیک لایتنر، G5 و انواع فلش‌کارت‌ها را به صرفه و صلاح داوطلبان کنکور ارشد نمی‌دانم و توصیه‌شان نمی‌کنم!

این راه که بسته شد؛ اما راه‌های دیگری برای یادسپاری و یادگیری در دسترس است که اتفاق مبتنی بر تکرار هستند.

یادگیری داینامیک!

مشکل کلیدی لایتنر، فلش‌کارت‌ها و بیشتر تکنیک‌های یادگیری مبتنی بر تکرار منظم آن است که بر یادسپاری قطعه‌های ثابت و تکراری محتوا تأکید و تمرکز کرده‌اند. فلش‌کارت‌ها را که از بیرون ابتیاع می‌کنید، با کیفیت مطلوبی چاپ شده‌اند و شیوه مطالعه‌شان مشخص است. یعنی قرار است مغزتان را به اطلاعات مشخصی عادت دهند که عرض کردم روش مطلوبی نیست و نباید فرایند یادگیری مغز را دستکاری کرد.

ابینگ‌هاوس صرفا بر تکرار تأکید نکرده بود و به طور مفصل درباره عامل‌های روانی و فیزیکی هم صحبت کرده بود. به طور مثال، گفته بود که استرس و بی‌خوابی، سرعت فراموشی را تشدید می‌کنند. ابینگ‌هاوس به نکته‌ای کلیدی اشاره کرده بود و گفته بود که سرعت فراموشی با دشواری درک و معنادهی به دانسته‌ها رابطه مستقیم دارد. معنادهی هنگامی رخ می‌دهد که فرد بتواند از چند جنبه به یک موضوع یا واژه نگاه کنید و بین این موضوع یا نکته یا واژه یا دانسته‌های قبلی رابطه برقرار کند. معنادهی به واژه، خواندن یا حفظ کردن معنای لغوی آن نیست؛ بلکه مقصود، برقراری ارتباط بین آن واژه با مجموعه واژه‌هایی است که پیش‌تر خوانده‌اید و در ذهن‌تان جا گرفته است.

به طور مثال، واژه egoist در زبان انگلیسی، «خودمحور» معنا می‌شود. واژه egocentric هم «خودمحور» معنا می‌شود. اگر یادگیرنده، پیش‌تر egoist را درست یاد گرفته باشد؛ می‌داند که این واژه از ریشه ego همراه با پسوند ist ساخته شده است. واژه egoist به فردی اشاره می‌کند که خود را بسیار مهم تلقی می‌کند. اگر همین یادگیرنده بعدتر با واژه egocentric مواجه شود، به سرعت می‌تواند ریشه ego را تشخیص دهد و می‌داند مربوط به «من» یا «خود» است. همچنین، ریشه centre را هم تشخیص می‌دهد و می‌داند یک نقطه، کانون جایی بودن یا محور چیزی بودن معنا می‌شود. پس egocentre می‌شود یک «خود» که در «مرکز» است؛ و به همین نسبت واژه egocentric که با افزودن پسوند ic شکل گرفته است؛ به فردی اشاره می‌کند که خود را محور عالم می‌داند و افراطی‌تر از egoist است.

ابینگ‌هاوس بر تکمیل یا تغییر محتوای مندرج در هر تکرار تأکید داشت تا مغز بهتر بتواند محتوا را معنادهی و سازمان‌دهی کند. همین تکنیک را به سهولت می‌شود یادگیری داینامیک خطاب کرد.

نتیجه‌گیری

اگر یادگیرنده، مبتنی بر تکرار، بر چگونگی یادگیری دانسته‌ها تمرکز کند و شکل و شمایل اطلاعات را در هر بار مطالعه بهتر کند، نه تنها فرایند یادگیری مغز را دستکاری نکرده است؛ بلکه سرعت و عمق یادگیری را بهتر می‌کند. به بیان دیگر؛ یادگیرنده واژه‌ها یا مفاهیم دشوار درسی را با تکرار کارت‌ها یاد می‌گیرد و هر بار که نوبت مطالعه یک کارت مشخص فرا رسید، محتوای مندرج در کارت را با افزودن یک نوشته، کشیدن یه علامت، پاک کردن بخشی از اطلاعات قبلی، رنگ‌آمیزی، و روش‌های دیگر، تغییرداده و به مغز پیام می‌دهد که قصد ندارد یک محتوای ثابت و تکراری را حفط کند. مغز آدمی، عاقل است و مکانیزم‌های اصیل یادگیری را در بهترین وضعیت اجرا می‌کند.

سال‌هاست که گفته بسیار نغزی را می‌خوانم که علی‌الظاهر از بنجامین فرانکلین صادر شده است:

اگر بگویی؛‌ فراموش خواهم کرد!

اگر نشانم بدی؛‌ به خاطر خواهم سپرد!

اگر درگیرم کنی؛ خواهم آموخت!

خلاصه‌اش این می‌شود که شنیدن، کم‌اثرترین راه برای یادگیری است. نشان دادن، یعنی استفاده از محتوای بصری، جذابیت‌های بیشتری برای مغز دارد و انگیزه‌ای می‌شود که اطلاعات را بهتر در حافظه نگهداری کند؛ اما اثربخش‌ترین راه یادگیری، درگیر شدن با موضوع است!

داوطلبان کنکور ارشد، درس‌ها را به سهولت نمی‌توانند با رؤیت دو طرف کارت‌ها، مطالعه مکرر جزوه‌ها و کتاب‌ها، شنیدن فایل های صوتی و انجام کارهای دیگری که یادگیرنده را در موضع انفعال قرار می‌دهد یاد بگیرند. باید تکانی به خودشان بدهند و تمام و کمال با موضوع یادگیری درگیر شوند تا درها یادگیری باز شوند و مغز از موضع انفعال خارج شود و یادگیری رخ دهد. درگیر شدن مترادف با مهارت‌های خط‌کشی، خلاصه‌نویسی، بازنویسی، نکته‌برداری هوشمندانه، حاشیه‌نویسی، تصویرسازی، شبکه‌سازی، علامت‌گذاری،‌ طرح پرسش، کدگذاری و داستان‌سازی و امثالهم است؛ به شرطی که از حد تعادل خارج نشود. به طور مثال، دوستانی که برای نیمی از واژه‌های کتاب ۵۰۴ کدهای اختصاصی تولید می‌کنند، در واقع مغز را به شیوه‌ای دیگر به کدها عادت می‌دهند. حال آنکه کدها برای یادسپاری بهتر واژه‌های سخت استفاده می‌شوند و نباید خودشان، به معضلی تازه تبدیل شوند. اینکه یادگیرنده بتواند کدهای واسطه را از یاد ببرد نیازمند مهارت دیگری است که آموخته نمی‌شود. مطالعه بهره‌ورانه، نیازمند تمرین مهارت‌هایی است که داوطلبان کنکور ارشد ناگزیر به آموختن و تمرین‌شان هستند. داوطلبان باید بدانند که کتاب‌ها و مباحث متفاوت‌اند و در سطح‌های گوناگون یادگیری باید به طرق گوناگون مطالعه و تمرین شوند!

دین، علم، تجربه و اخلاق تأکید می‌کنند انسان را هم در حرف و هم در عمل محترم بشماریم. پس، مغز را احمق نپنداریم و به مکانیزم‌های پیچیده و شگفت‌انگیز مغز احترام بگذاریم. بیش از ۲۰۰۰ کلمه نوشتم تا بگویم تکنیک لایتنر و فلش‌کارت‌ها و جزوه‌ها و روش‌های سطحی رایج در بازار ارشد کنونی به مغز و همین‌طور به انسان، احترام نمی‌گذارند و کاربردشان به صرفه و صلاح داوطلبان کنکور ارشد نیست. برای ۴۰ درصد تئوری و ۵۰ درصد اقتصاد نمی‌صرفد که ساختار و شاکله یادگیری‌مان را دستکاری کنیم. اگر آدمیزادی و منطبق بر روش‌های اصیل بخوانیم،‌ کسب درصدهای بالا در درس‌های تئوری و اقتصاد و اسلامی و زبان و ریاضی و آمار و … شدنی است!

روش درس‌خوانی پارتیزانی، مطالعه درس‌ها به روش «مرور انباشتی» را برای یادگیری پیشنهاد می‌کند؛ چرا که مطالعه درس‌ها به روش مرور انباشتی، هم علمی، هم ساده، هم مؤثر و هم رایگان است؛ و برای مطالعه تمام درس‌ها مناسب است. روش مرور انباشتی مبتنی بر یادگیری داینامیک، یادگیری تدریجی و درچارچوب مکتب یادگیری ساخت‌گرایی (Constructivism) طراحی شده است. تکنیک‌های یادگیری مرور انباشتی بیش از سه چهار هزار سال است که در مدارس یونان و روم و در مدارس علوم دینی یهودی و مسیحی و بودایی و در نظامیه بغداد رایج بوده است؛ و هنوز هم در مدارس علوم دینی داخلی و برخی کالج‌های فرنگی استفاده می‌شود!

استفاده از روش مرور انباشتی در هفته‌های ابتدایی شاید دشوار و خسته‌کننده به نظر برسد؛ اما داوطلبان کنکور ارشد باید روش مرور انباشتی را آن‌قدر تمرین کنند که ملکه‌شان شود و عمیقا به آن عادت کنند. آن‌هنگام است که معجزه مرور انباشتی پدیدار می‌شود. آنچه در ارشدباز با عنوان مطالعه درس‌ها به روش مرور انباشتی تبلیغ می‌شود، اندکی با تکنیک مشابهی که به یادگیری انباشتی تکراری شناخته‌شده است متفاوت است. به بیان دیگر، روش مرور انباشتی موردبحث در ارشدباز، ترکیبی از روش یادگیری انباشتی تکراری و روش مطالعه چندبخشی (PQXR) است.

نوشته «مطالعه به روش مرور انباشتی پارتیزانی» هفته پایانی آبان‌ماه ۹۴ منتشر خواهد شد!